روز ها و سال های بی هدف...
از هر جهتی که نگاه میکنم فقط تاریکی و نا کامی و شکسته...خیلی امید داشتم به آینده اما هر چی میگذره بیشتر میفهمم آینده هم همین روز های مسغره است که داره بی هدف فقط سپری میشه.گاهی یه اشتباه به ظاهر کوچیک کل دنیاتو زندگیتو آیندنو آرزو هاتو خلاصه همه چیزتو عوض میکنه.
داشتم اولین متن رو میخوندم، خیلیییی دلم گرفت، دلم گرفت واسه خودم که پس کی من میخوام رنگ آرامش رو ببینم، رنگ بی دغدغگی رو ، کی میشه منم یه نفس بکشم،
خدایا حیلی به کمکت احتیاج دارم مثل همیشه، البته بابا تو هم باید پارتی بازی کنی واسم، از دست زنده ها که کاری ساخته نبوده باید منتظر کمک تو باشم مثل همیشه، بابا دخترت خیلیییییییی رو دعاهات و کمکت حساب باز کرده هنوزم جز تو هیچ کسی رو نداره هنوز فکر کنم تو تنها کسی هستی که هواشو داره حتی از توی آسمون.
خدا به همه دلا آرامش بده. خدایا مشکل همه جونارو حل کن نزار از جونیشون سیر بشن 😭
بابا راستی ۲۱ مرداد مریم اومد پیشت بعد از اون همه سختی که گشید، راحت شد اونم یادم نمیاد خوشی کرده باشه تو زندگیش ، اونم همش با مشکلات درگیر بود، ایشاله که اونجا پر از ارامش باشه❤
خدایاا کمک کن
بابا جوون دعام کن خیلییییییی
عاشقتممممم بیشتر از همیشه دلتنگ تر از قبل😭😔❤